در آستان ثامن الحجج (ع)

      عید فطر بر همه دوستان مبارک باشد .

طاعات و عبادات همگی مقبول درگاه حق تعالی . اگر چه به یکباره و بدون خداحافظی رفتم تقصیر من نبود البته آقا طلبید و از روز بیست و پنجم ماه مبارک رمضان به بهترین جای ایران که می دانم چقدر دلتان هوایی آنجا شد و در حقیقت قلب طلایی ملت ایران است ، به زیارت امام رضا (ع)مشرف شدم . چند روزی از ماه رمضان در حال و هوای معنوی حرم مأنوس شدیم اما در یک چشم به هم زدنی گذشت. اگر خدا قبول کند نائب الزیاره شما خواهم بود و برای یکایک شما دوستان همراه هم دعا خواهم کرد . خداحافظ

"ارادت"

"ارادت"

فرياد من بلند است به ارادت از كناره ها

شرح ارادتم ببين و بخوان از شراره ها

با غمزه اي كه زني مي شوم براه

بر من مگير خرده و مبند راه چاره ها

در صور ميدمي تو به رسوائيم چه سود

فرياد نيكناميم بلنداست بر مناره ها

بيراهه گر كه روي خودستائيت به چيست؟

هستند و شاهدند بر ماجرا همه ستاره ها

آسوده دل شده ام ز صومعه و دير و خانقه

خنياگران طرب  بنوازيد بر برج و باره ها

من كافرم به سفسطه و اشك بي نصيب

در كار من نبود حاجت هيچ استخاره ها

با اعتبار چه كسي بر طبل مي زني؛بدان

من شير بيشه عشقم نهراسم از اشاره ها

عاشق اگر شده ام منش عاشقانه ام همين

تفسير بندگي به درگه دوست در هماره ها

كرنش نكرد "رهايي" به خوبرويان خودنما

دارد نشان سعادت ز پادشه ملك البشاره ها

                                                           دشتي شهريور 89

نامه 31 نهج البلاغه اما علي عليه السلام خطاب به فرزندش امام حسن (ع)

شهادت مولي الموحدين امام اول حضرت علي (ع) تسليت باد

ترجمه متن نامه 31 نهج البلاغه استاد محمد دشتی

 پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى كنم كه پيوسته در فرمان او باشى، و دلت را با ياد خدا زنده كنى، و به ريسمان او چنگ زنى، چه وسيله اى مطمئن تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گيرى.

ادامه

ترجمه متن نامه 31 نهج البلاغه استاد محمد دشتی
نامه امام علی (ع) به فرزندش امام حسن (ع) در سال 38 هجری، وقتی از جنگ صفین باز می گشت و به سرزمین « حاضرین» رسیده بود.
1- انسان و حوادث روزگار
 از پدرى فانى، اعتراف دارنده به گذشت زمان، زندگى را پشت سر نهاده، كه در سپرى شدن دنيا چاره اى ندارد. مسكن گزيده در جايگاه گذشتگان، و كوچ كننده فردا، به فرزندى آزمند چيزى كه به دست نمى آيد، رونده راهى كه به نيستى ختم مى شود، در دنيا هدف بيماريها، در گرو روزگار، و در تيررس مصائب، گرفتار دنيا، سوداكننده دنياى فريبكار، وام دار نابوديها، اسير مرگ، هم سوگند رنجها، همنشين اندوهها، آماج بلاها، به خاك درافتاده خواهشها و جانشين گذشتگان است.
پس از ستايش پروردگار، همانا گذشت عمر، و چيرگى روزگار، و روى آوردن آخرت، مرا از ياد غير خودم باز داشته و تمام توجه مرا به آخرت كشانده است، كه به خويشتن فكر مى كنم و از غير خودم روى گردان شدم، كه نظرم را از ديگران گرفت، و از پيروى خواهشها باز گرداند، و حقيقت كار مرا نماياند، و مرا به راهى كشاند كه شوخى بردار نيست، و به حقيقتى رساند كه دروغى در آن راه ندارد. و تو را ديدم كه پاره تن من، بلكه همه جان منى، آنگونه كه اگر آسيبى به تو رسد به من رسيده است، و اگر مرگ به سراغ تو آيد، زندگى مرا گرفته است، پس كار تو را كار خود شمردم، و نامه اى براى تو نوشتم، تا تو را در سختى هاى زندگى رهنمون باشد، من زنده باشم يا نباشم.

2- مراحل خودسازى
 پسرم! همانا تو را به ترس از خدا سفارش مى كنم كه پيوسته در فرمان او باشى، و دلت را با ياد خدا زنده كنى، و به ريسمان او چنگ زنى، چه وسيله اى مطمئن تر از رابطه تو با خداست اگر سررشته آن را در دست گيرى.
دلت را با اندرز نيكو زنده كن، هواى نفس را با بى اعتنايى به حرام بميران، جان را با يقين نيرومند كن، و با نور حكمت روشنايى بخش، و با ياد مرگ آرام كن، به نابودى از او اعتراف گير، و با بررسى تحولات ناگوار دنيا به او آگاهى بخش، و از دگرگونى روزگار، و زشتيهاى گردش شب و روز او را بترسان، تاريخ گذشتگان را بر او بنما، و آنچه كه بر سر پيشينيان آمده است به يادش آور، در ديار و آثار ويران رفتگان گردش كن، و بيانديش كه آنها چه كرده اند؟ از كجا كوچ كرده، و در كجا فرود آمدند؟
از جمع دوستان جداشده و به ديار غربت سفر كردند، گويا زمانى نمى گذرد كه تو هم يكى از آنانى! پس جايگاه آينده را آباد كن، آخرت را به دنيا مفروش، و آنچه نمى دانى مگو، و آنچه بر تو لازم نيست بر زبان نياور، و در جاده اى كه از گمراهى آن مى ترسى قدم مگذار. زير خوددارى به هنگام سرگردانى و گمراهى، بهتر از سقوط در تباهى هاست.

3- اخلاق اجتماعى
به نيكى ها امر كن و خود نيكوكار باش، و با دست و زبان بديها را انكار كن، و بكوش تا از بدكاران دور باشى، و در راه خدا آنگونه كه شايسته است تلاش كن، و هرگز سرزنش ملامتگران تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد، براى حق د رمشكلات و سختى ها شنا كن، شناخت خود را در دين به كمال رسان، خود را براى استقامت برابر مشكلات عادت ده، كه شكيبايى در راه حق عادتى پسنديده است، در تمام كارها خود را به خدا واگذار، كه به پناهگاه مطمئن و نيرومندى رسيده اى، در دعا با اخلاص پروردگارت را بخوان، كه بخشش و محروم كردن به دست اوست، و فراوان از خدا درخواست خير و نيكى داشته باش. وصيت مرا به درستى درياب، و به سادگى از آن نگذر، زيرا بهترين سخن آن است كه سودمند باشد، بدان علمى كه سودمند نباشد فايده اى نخواهد داشت، و دانشى كه سزاوار يادگيرى نيست سودى ندارد.

4- شتاب در تربيت فرزند
 پسرم! هنگامى كه ديدم ساليانى از من گذشت، و توانايى رو به كاستى رفت، به نوشتن وصيت براى تو شتاب كردم، و ارزشهاى اخلاقى را براى تو برشمردم، پيش از آنكه اجل فرا رسد، و رازهاى درونم را به تو منتقل نكرده باشم، و در نظرم كاهشى پديد آيد چنانكه در جسمم پديد آمد، و پيش از آن كه خواهشها و دگرگونى هاى دنيا به تو هجوم آورند، و پذيرش و اطاعت مشكل گردد، زيرا قلب نوجوان چونان زمين كاشته نشده، آماده پذيرش هر بذرى است كه در آن پاشيده شود. پس در تربيت تو شتاب كردم، پيش از آنكه دل تو سخت شود، و عقل تو به چيز ديگرى مشغول گردد، تا به استقبال كارهايى بروى كه صاحبان تجربه، زحمت آزمون آن را كشيده اند، و تو را از تلاش و يافتن بى نياز ساخته اند، و آنچه از تجربيات آنها نصيب ما شد، به تو هم رسيده، و برخى از تجربياتى كه بر ما پنهان مانده بود براى شما روشن گردد.
پسرم! درست است كه من به اندازه پيشينيان عمر نكرده ام، اما در كردار آنها نظر افكندم، و در اخبارشان انديشيدم، و در آثارشان سير كردم تا آنجا كه گويا يكى از آنان شده ام، بلكه با مطالعه تاريخ آنان، گويا از اول تا پايان عمرشان با آنان بوده ام. پس قسمتهاى روشن و شيرين زندگى آنان را از دوران تيرگى شناختم، و زندگانى سودمند آنان را با دوران زيانبارش شناسايى كردم، پس از هر چيزى مهم و ارزشمند آنرا، و از هر حادثه اى، زيبا و شيرين آنرا براى تو برگزيدم و ناشناخته هاى آنان را دور كردم، پس آنگونه كه پدرى مهربان نيكى ها را براى فرزندش مى پسندد، من نيز بر آن شدم تو را با خوبيها تربيت كنم، زيرا در آغاز زندگى قرار دارى، تازه به روزگار روى آوردى، نيتى سالم و روحى باصفا دارى.

5- روش تربيت فرزند
 پس در آغاز تربيت، تصميم گرفتم تا كتاب خداى توانا و بزرگ را همراه با تفسير آيات، به تو بياموزم، و شريعت اسلام و احكام آن از حلال و حرام، به تو تعليم دهم و به چيز ديگرى نپردازم، اما از آن ترسيدم كه مبادا راى و هوايى كه مردم را دچار اختلاف كرد، و كار را بر آنان شبهه ناك ساخت، به تو نيز هجوم آورد، گرچه آگاه كردن تو را نسبت به اين امو ر خوش نداشتم، اما آگاه شدن و استوار ماندنت را ترجيح دادم، تا تسليم هلاكتهاى اجتماعى نگردى، و اميدوارم خداوند تو را در رستگارى پيروز گرداند، و به راه راست هدايت فرمايد، بنابراين وصيت خود را اينگونه تنظيم كردم، پسرم! بدان آنچه بيشتر دوست دارم از وصيت من بكارگيرى، ترس از خدا، و انجام واجبات، و پيمودن راهى كه پدرانت و صالحان خاندانت پيموده اند، مى باشد. زيرا آنان آنگونه كه تو در امور خويشتن نظر مى كنى در امور خويش نظر داشتند و همانگونه كه تو درباره خويشتن مى انديشى، نسبت به خودشان مى انديشيدند، و تلاش آنان دراين بود كه آنچه را شناختند، انتخاب كنند، و بر آن چه تكليف ندارند روى گردانند، و اگر نفس تو از پذيرفتن سر باز زند و خواهد چنانكه آنان دانستند بداند، پس تلاش كن تا درخواستهاى تو از روى درك و آگاهى باشد، نه آنكه به شبهات روى آورى و از دشمنى ها كمك گيرى. و قبل از پيمودن راه پاكان، از خداوند يارى بجوى، و در راه او با اشتياق عمل كن تا پيروز شوى. و از هر كارى كه تو را به شك و ترديد اندازد، يا تسليم گمراهى كند بپرهيز. و چون يقين كردى دلت روشن و فروتن شد، و انديشه ات گرد آمد و كامل شد، و اراده ات به يك چيز متمركز شد، پس انديشه كن در آنچه كه براى تو تفسير مى كنم، اگر در اين راه آنچه را دوست مى دارى فراهم نشد، و آسودگى فكر و انديشه ندارى، بدان كه راهى را كه ايمن نيستى مى پيمايى، و در تاريكى ره مى سپارى، زيرا طا لب دين نه اشتباه مى كند، و نه در ترديد و سرگردانى است، كه در چنين حالتى خوددارى بهتر است.

6- ضرورت توجه به معنويات
 پسرم! در وصيت من درست بيانديش، بدان كه در اختياردارنده مرگ همان است كه زندگى در دست او، و پديدآورنده موجودات است، همو مى ميراند، و نابودكننده همان است كه دوباره زنده مى كند، و آنكه بيمار مى كند شفا نيز مى دهد، بدان كه دنيا جاودانه نيست، و آنگونه كه خدا خواسته است برقرار است، از عطا كردن نعمتها، و انواع آزمايشها، و پاداش دادن در معاد، و يا آنچه را كه او خواسته است و تو نمى دانى. اگر درباره جهان، و تحولات روزگار مشكلى براى تو پديد آمد آن را به عدم آگاهى ارتباط ده، زيرا تو ابتدا با ناآگاهى متولد شدى و سپس علوم را فرا گرفتى، و چه بسيار است آنچه را كه نمى دانى و خدا مى داند، كه انديشه ات سرگردان، و بينش تو در آن راه ندارد، سپس آنها را مى شناسى. پس به قدرتى پناه بر كه تو را آفريده، روزى داده، و اعتدال در اندام تو آورده است، بندگى تو فقط براى او باشد، و تنها اشتياق او را داشته باش، و تنها از او بترس.
بدان پسرم! هيچ كس چون رسول خدا (ص) از خدا آگاهى نداده است، رهبرى او را پذيرا باش، و براى رستگارى، راهنمايى او را بپذير، همانا من از هيچ اندرزى براى تو كوتاهى نكردم، و تو هر قدر كوشش كنى، و به اصلاح خويش بيانديشى، همانند پدرت نمى توانى باشى.
پسرم! اگر خدا شريكى داشت، پيامبران او نيز به سوى تو مى آمدند، و آثار قدرتش را مى ديدى، و كردار و صفاتش را مى شناختى، اما خدا، خدايى است يگانه، همانگونه كه خود توصيف كرد، هيچ كس در مملكت دارى او نزاعى ندارد، نابودشدنى نيست، و همواره بوده است، اول هر چيزى است كه آغاز ندارد و آخر هر چيزى كه پايان نخواهد داشت، برتر از آن است كه قدرت پرورگارى او را فكر و انديشه درك كند. حال كه اين حقيقت را دريافتى، در عمل بكوش آن چنانكه همانند تو سزاوار است بكوشند، كه منزلت آن اندك، و تواناييش فعيف، و ناتوانيش بسيار، و اطاعت خدا را مشتاق، و از عذابش ترسان، و از خشم او گريزان است، زيرا خدا تو را جز به نيكوكارى فرمان نداده، و جز از زشتى ها نهى نفرموده است.

7- ضرورت آخرت گرايى
 اى پسرم! من تو را از دنيا و تحولات گوناگونش، و نابودى و دست به دست گرديدنش آگاه كردم، و از آخرت و آنچه براى انسانها در آنجا فراهم است اطلاع دادم، و براى هر دو مثالها زدم، تا پند پذيرى، و راه و رسم زندگى بياموزى، همانا داستان آن كس كه دنيا را آزمود، چونان مسافرانى است كه در سرمنزلى بى آب و علف و دشوار اقامت دارند. و قصد كوچ كردن به سرزمينى را دارند كه در آنجا آسايش و رفاه فراهم است. پس مشكلات راه را تحمل مى كنند، و جدايى دوستان را مى پذيرند، و سختى سفر، و ناگوارى غذا را با جان و دل قبول مى كنند، تا به جايگاه وسيع، و منزلگاه امن، با آرامش قدم بگذارند، و از تمام سختى هاى طول سفر احساس ناراحتى ندارند، و هزينه هاى مصرف شده را غرامت نمى شمارند، و هيچ چيز براى آنان دوست داشتنى نيست جز آنكه به منزل امن، و محل آرامش برسند. اما داستان دنياپرستان همانند گروهى است كه از جايگاهى پر از نعمتها مى خواهند به سرزمين خشك و بى آب و علف كوچ نمايند، پس در نظر آنان چيزى ناراحت كننده تر از اين نيست كه از جايگاه خود جدا مى شوند، و ناراحتيها را بايد تحمل كنند.

8- معيارهاى روابط اجتماعى
 اى پسرم! نفس خود را ميزان خود و ديگران قرار ده، پس آنچه را كه براى خود دوست دارى براى ديگران نيز دوست بدار، و آنچه را كه براى خود نمى پسندى، براى ديگران مپسند، ستم روا مدار، آنگونه كه دوست ندارى به تو ستم شود، نيكوكار باش، آنگونه كه دوست دارى به تو نيكى كنند، و آن چه را كه براى ديگران زشت مى دارى براى خود نيز زشت بشمار، و چيزى را براى مردم رضايت بده كه براى خود مى پسندى، آنچه نمى دانى نگو، گرچه آنچه را مى دانى اندك است، آنچه را دوست ندارى به تو نسبت دهند، درباره ديگران مگو، بدان كه خود بزرگ بينى و غرور، مخالف راستى، و آفت عقل است، نهايت كوشش را در زندگى داشته باش، و در فكر ذخيره سازى براى ديگران مباش، آنگاه كه به راه راست هدايت شدى، در برابر پروردگارت از هر فروتنى خاضع تر باش.

9- تلاش در جمع آورى زاد و توشه
 بدان راهى پرمشقت و بس طولانى در پيش روى دارى، و در اين راه بدون كوشش بايسته، و تلاش فراوان، و اندازه گيرى زاد و توشه، و سبك كردن بار گناه، موفق نخواهى بود، بيش از تحمل خود بار مسووليتها بر دوش منه، كه سنگينى آن براى تو عذاب آور است، اگر مستمندى را ديدى كه توشه ات را تا قيامت مى برد، و فردا كه به آن نياز دارى به تو باز مى گرداند، كمك او را غنيمت بشمار، و زاد و توشه را بر دوش او بگذار، و اگر قدرت مالى دارى بيشتر انفاق كن، و همراه او بفرست، زيرا ممكن است روزى در رستاخيز در جستجوى چنين فردى باشى و او را نيابى. به هنگام بى نيازى، اگر كسى از تو وام خواهد، غنيمت بشمار، تا در روز سختى و تنگدستى به تو باز گرداند، بدان كه در پيش روى تو، گردنه هاى صعب العبورى وجود دارد، كه حال سبكباران به مراتب بهتر از سنگين باران است، و آنكه كند رود حالش بدتر از شتاب گيرنده مى باشد، و سرانجام حركت، بهشت و يا دوزخ خواهد بود، پس براى خويش قبل از رسيدن به آخرت وسائلى مهيا ساز، و جايگاه خود را پيش از آمدنت آماده كن، زيرا پس از مرگ، عذرى پذيرفته نمى شود، و راه بازگشتى وجود ندار
د.

10- نشانه هاى رحمت الهى
 بدان، خدايى كه گنجهاى آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه درخواست داده، و اجابت آن را بعهده گرفته است، تو را فرمان داده كه از او بخواهى تا عطا كند، درخواست رحمت كنى تا ببخشايد، و خداوند بين تو و خودش كسى را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد كند، و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اى پناه ببرى، و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است، در كيفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عيب نگرفته است، در آنجا كه رسوايى سزاوار توست، رسوا نساخته، و براى بازگشت بخويش شرائط سنگينى مطرح نفرموده است، در گناهان تو را به محاكمه نكشيده، و از رحمت خويش نااميدت نكرده، بلكه بازگشت تو را از گناهان نيكى شمرده است. هر گناه تو را يكى، و هر نيكى تو را ده بحساب آورده، و راه بازگشت و توبه را به روى تو گشوده است، هرگاه او را بخوانى، ندايت را مى شنود، و چون با او راز دل گويى راز تو را مى داند، پس حاجت خود را با او بگوى، و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى، غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح كن، تا غمهاى تو را برطرف، و در مشكلات تو را يارى رساند.

11- شرائط اجابت دعا
 و از گنجينه هاى رحمت او چيزهايى را درخواست كن كه جز او كسى نمى تواند عطا كند، مانند عمر بيشتر، تندرستى بدن، و گشايش در روزى، سپس خداوند كليدهاى گنجينه هاى خود را در دست تو قرار داده كه به تو اجازه دعا كردن فرمود، پس هرگاه اراده كردى مى توانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشايى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد. هرگز از تاخير اجابت دعا نااميد مباش، زيرا بخشش الهى باندازه نيت است، گاه، در اجابت دعا تاخير مى شود تا پاداش درخواست كننده بيشتر و جزاى آرزومند كامل تر شود، گاهى درخواست مى كنى اما پاسخ داده نمى شود، زيرا بهتر از آنچه خواستى به زودى يا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشيد، يا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمى رسد، زيرا چه بسا خواسته هايى دارى كه اگر داده شود مايه هلاكت دين تو خواهد بود، پس خواسته هاى تو بگونه اى باشد كه جمال و زيبايى تو را تامين، و رنج و سختى را از تو دور كند، پس نه مال دنيا براى تو پايدار، و نه تو براى مال دنيا باقى خواهى ماند.

12- ضرورت ياد مرگ
 پسرم، بدان تو براى آخرت آفريده شدى نه دنيا، براى رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن، براى مرگ، نه زندگى جاودانه در دنيا، كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كنى، و به آخرت درآيى. و تو شكار مرگى هستى كه فراركننده آن نجاتى ندارد، و هر كه را بجويد به آن مى رسد، و سرانجام او را مى گيرد، پس از مرگ بترس، نكند زمانى سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشى، مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، پس آنگاه خود را تباه كردى.
پسرم! فراوان بياد مرگ باش، و به ياد آنچه كه به سوى آن مى روى، و پس از مرگ در آن قرار مى گيرى، تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروى خود را افزون، و كمر همت را بسته نگهدار كه ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد، مبادا دلبستگى فراوان دنياپرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را مغرور كند، چرا كه خداوند تو را از حالات دنيا آگاه كرده، و دنيا نيز از وضع خود تو را خبر داده و از زشتى هاى روزگار پرده برداشته است.

13- شناخت دنياپرستان
 همانا دنياپرستان! چونان سگهاى درنده، عوعوكنان، براى دريدن صيد درشتابند، برخى به برخى ديگر هجوم آورند و نيرومندشان، ناتوان را مى خورد، بزرگترها كوچكترها را. و يا چونان شترانى هستند كه برخى از آنها پاى بسته، و برخى ديگر در بيابان رهاشده، كه راه گم كرده و در جاده هاى نامعلومى در حركتند، در وادى پر از آفتها، و در شنزارى كه حركت با كندى صورت مى گيرد گرفتارند، نه چوپانى دارند كه بكارشان برسد، و نه چراننده اى كه به چراگاهشان ببرد، دنيا آنها را به كورى كشاند، و ديدگانشان را از چراغ هدايت بپوشاند، در بيراهه سرگردان، و در نعمتها غرق شده اند، كه نعمتها را پروردگار خود برگزيدند ، هم دنيا آنها را به بازى گرفته، و هم آنها با دنيا به بازى پرداخته اند، و آخرت را فراموش كرده اند، اندكى مهلت ده، بزودى تاريكى برطرف مى شود، گويا مسافران به منزل رسيده اند، و آن كس كه شتاب كند به كاروان خواهد رسيد.
پسرم! بدان. آن كس كه مركبش شب و روز آماده است همواره در حركت خواهد بود، هر چند خود را ساكن پندارد، و همواره راه مى پيمايد هرچند در جاى خود ايستاده و راحت باشد.

14- ضرورت واقع نگری در زندگی (ارزش های گوناگون اخلاقی)
به يقين بدان كه تو به همه آرزوهاى خود نخواهى رسيد، و تا زمان مرگ بيشتر زندگى نخواهى كرد، و بر راه كسى مى روى كه پيش از تو مى رفت، پس در به دست آوردن دنيا آرام باش، و در مصرف آنچه به دست آوردى نيكو عمل كن، زيرا چه بسا تلاش بى اندازه براى دنيا كه به تاراج رفتن اموال كشانده شد. پس هر تلاشگرى به روزى دلخواه نخواهد رسيد، و هر مداراكننده اى محروم نخواهد شد، نفس خود را از هرگونه پستى بازدار، هر چند تو را به اهدافت رساند، زيرا نمى توانى باندازه آبرويى كه از دست مى دهى بهايى به دست آورى، برده ديگرى مباش، كه خدا تو را آزاد آفريد، آن نيك كه جز با شر به دست نيايد نيكى نيست، و آن راحتى كه با سختى هاى فراوان به دست آيد، آسايش نخواهد بود. بپرهيز از آنكه مركب طمع ورزى تو را به سوى هلاكت به پيش راند، و اگر توانستى كه بين تو و خدا صاحب نعمتى قرار نگيرد، چنين باش، زيرا تو، روزى خود را دريافت مى كنى، و سهم خود برمى دارى، و مقدار اندكى كه از طرف خداى سبحان به دست مى آورى، بزرگ و گرامى تر از فراوانى است كه از دست بندگان دريافت مى دارى، گرچه همه از طرف خداست.
آنچه با سكوت از دست مى دهى آسان تر از آن است كه با سخن از دست برود، چرا كه نگهدارى آنچه در مشك است با محكم بستن دهانه آن امكان پذير است، و نگهدارى آنچه كه در دست دارى، پيش من بهتر است از آنكه چيزى از ديگرى بخواهى و تلخى نااميدى بهتر است از درخواست كردن از مردم است، شغل همراه با پاكدامنى، بهتر از ثروت فراوانى است كه با گناهان به دست آيد، مرد براى پنهان نگاه داشتن اسرار خويش سزاوارتر است، چه بسا تلاش كننده اى كه به زيان خود مى كوشد، هر كس پرحرفى كند ياوه مى گويد، و آن كس كه بيانديشد آگاهى يابد، با نيكان نزديك شو و از آنان باش، و با بدان دور شو و از آنان دورى كن، بدترين غذاها، لقمه حرام، و بدترين ستم ها، ستمكارى به ناتوان است، جايى كه مدرا كردن درشتى به حساب آيد به جاى مدارا درشتى كن، چه بسا كه دارو بر درد افزايد، و بيمارى، درمان باشد، و چه بسا آن كس كه اهل اندرز نيست، اندرز دهد، و نصيحت كننده دغل كار باشد، هرگز بر آرزوها تكيه نكن كه سرمايه احمقان است، و حفظ عقل، پند گرفتن از تجربه هاست، و بهترين تجربه آنكه تو را پند آموزد، پيش از آنكه فرصت از دست برود، و اندوه ببار آورد، از فرصتها استفاده كن، هر ت لاشگرى به خواسته هاى خود نرسد، و هر پنهان شده اى باز نمى گردد، از نمونه هاى تباهى، نابود كردن زاد و توشه آخرت است، هر كارى پايانى دارد، و به زودى آنچه براى تو مقدر گرديده خواهد رسيد، هر بازرگانى خويش را به مخاطره افكند.
چه بسا اندكى كه از فراوانى بهتر است، نه در يارى دادن انسان پست، و نه دوستى با دوست متهم، خيرى وجود دارد، حال كه روزگار در اختيار تو است آسان گير، و براى آنكه بيشتر به دست آورى خطر نكن، از سوار شدن بر مركب ستيزه جويى بپرهيز.

15- حقوق دوستان
چون برادرت از تو جدا گردد، تو پيوند دوستى را برقرار كن، اگر روى برگرداند تو مهربانى كن، و چون بخل ورزد تو بخشنده باش، هنگامى كه دورى مى گزيند تو نزديك شو، و چون سخت مى گيرد تو آسان گير، و به هنگام گناهش عذر او بپذير، چنانكه گويا بنده او مى باشى، و او صاحب نعمت تو مى باشد. مبادا دستورات يادشده را با غير دوستانت انجام دهى، يا با انسانهايى كه سزاوار آن نيستند بجا آورى، دشمن دوست خود را دوست مگير تا با دوست دشمنى نكنى، در پند دادن دوست بكوش، خوب باشد يا بد، و خشم را فرو خور كه من جرعه اى شيرين تر از آن ننوشيدم، و پايانى گواراتر از آن نديدم. با آن كس كه با تو درشتى كرد. نرم باش كه اميد است به زودى در برابر تو نرم شود، با دشمن خود با بخشش رفتار كن، زيرا سرانجام شيرين دو پيروزى است (انتقام گرفتن يا بخشيدن) اگر خواستى از برادرت جدا شوى، جايى براى دوستى باقى گذار تا اگر روزى خواست به سوى تو باز گردد بتواند، كسى به تو گمان نيك برد او را تصديق كن، و هرگز حق برادرت را با اعتماد دوستى كه با او دارى ضايع نكن، زيرا آن كس كه حقش را ضايع مى كنى با تو برادر نخواهد بود، و افراد خانواده ات بدبخت ترين مردم نسبت به تو نباشند، و به كسى كه به تو علاقه اى ندارد دل مبند، مبادا برادرت براى قطع پيوند دوستى، دليلى محكم تر از برقرارى پيوند با تو داشته باشد، و يا در بدى كردن، بهانه اى قوى تر از نيكى كردن تو بياورد، ستمكارى كسى كه بر تو ستم مى كند در ديده ات بزرگ جلوه نكند، چه او به زيان خود، و سود تو كوشش دارد، و سزاى آن كس كه تو را شاد مى كند بدى كردن نيست.

16- ارزشهاى اخلاقى
 پسرم بدان كه روزى دو قسم است، يكى آنكه تو آن را مى جويى، و ديگر آنكه او تو را مى جويد، و اگر تو به سوى آن نروى، خود به تو خواهد رسيد، چه زشت است فروتنى به هنگام نياز، و ستمكارى به هنگام بى نيازى، همانا سهم تو از دنيا آن اندازه خواهد بود كه با آن سراى آخرت را اصلاح كنى، اگر براى چيزى كه از دست دادى ناراحت مى شوى، پس براى هر چيزى كه به دست تو نرسيده نيز نگران باش. با آنچه در گذشته ديده يا شنيده اى، براى آنچه كه هنوز نيامده، استدلال كن، زيرا تحولات و امور زندگى همانند يكديگرند، از كسانى مباش كه اندرز سودشان ندهد، مگر با آزردن فراوان، زيرا عاقل با اندرز و آداب پند گيرد، و حيوانات پند نگيرند جز با زدن. غم و اندوه را با نيروى صبر و نيكويى يقين از خود دور ساز، كسى كه ميانه روى را ترك كند از راه حق منحرف مى گردد، يار و همنشين، چونان خويشاوندانند، دوست آن است كه در نهان آيين دوستى را رعايت كند، هواپرستى همانند كورى است، چه بسا دور كه از نزديك نزديكتر، و چه بسا نزديك كه از دور دورتر است، تنها، كسى است كه دوستى ندارد، كسى كه از حق تجاوز كند، زندگى بر او تنگ مى گردد، هركس قدر و منزلت خويش را بداند حرمتش باقى است، استوارترين وسيله اى كه مى توانى به آن چنگ زنى، رشته اى كه بين تو و خداى تو قرار دارد، كسى كه به كار تو اهتمام نمى ورزد دشمن توست. گاهى نااميدى رسيدن به هدف است، آنجا كه طمع ورزى هلاكت باشد، چنان نيست كه هر عيبى آشكار، و هر فرصتى دست يافتنى باشد، چه بسا كه بينا به خطا مى رود و كور به مقصد رسد، بديها را به تاخير اندازد زيرا هر وقت بخواهى مى توانى انجام دهى، بريدن با جاهل، پيوستن به عاقل است، كسى كه از روزگار ايمن اشد به او خيانت خواهد كرد و كسى كه روزگار فانى را بزرگ بشمارد، او را خوار خواهد كرد، چنين نيست كه هر تيراندازى به هدف بزند، هر گاه انديشه سلطان تغيير كند، زمانه دگرگون شود، پيش از حركت از همسفر بپرس، و پيش از خريدن منزل همسايه را بشناس.از سخنانى بى ارزشى و خنده آور بپرهيز، گرچه آن را از ديگرى نقل كرده باشى.

17- جايگاه زن و فرهنگ پرهيز
 در امور سياسى كشور از مشورت با زنان بپرهيز، كه راى آنان زود سست مى شود، و تصميم آنان ناپايدار است، در پرده حجاب نگاهشان دار، تا نامحرمان را ننگرند، زيرا كه سخت گيرى در پوشش، عامل سلامت و استوارى آنان است، بيرون رفتن زنان بدتر از آن نيست كه افراد غير صالح را در ميانشان آورى، و اگر بتوانى بگونه اى زندگى كنى كه غير تو را نشناسند چنين كن، كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار، كه زن گل بهارى است، نه پهلوانى سخت كوش، مبادا در گرامى داشتن زن زياده روى كنى كه او را به طمع ورزى كشانده براى ديگران شفاعت نمايد. بپرهيز از غيرت نشان دادن بيجا كه درستكار را به بيماردلى، و پاكدامن را به بدگمانى رساند، كار هر كدام از خدمتكارانت را معين كن. كه او را در برابر آن كار مسئول بدانى، كه تقسيم درست كار سبب مى شود كارها را به يكديگر وانگذارند، و در خدمت سستى نكنند. خويشاوندانت را گرامى دار، زيرا آنها پر و بال تو مى باشند، كه با آن پرواز مى كنى، و ريشه تواند كه به آنها باز مى گردى، و دست نيرومند تواند كه با آن حمله مى كنى. دين و دنياى تو را بخدا مى سپارم، و بهترين خواسته الهى را در آينده و هم اكنون، در دنيا و آخرت، براى تو مى خواهم، با درود.

               اميد آنكه ما پيروانان شايسته اي برا ي اين امام باشيم.

                                       توجه!

صرفا جهت اطلاع

يادآور مي شود كه مسابقه علمي "بلاغت" از اين نامه برگزار مي شود وتا آخر ماه مبارك مهلت پاسخگويي به اين سوالات مي باشد.

جهت اطلاع بيشتر به سايت بنياد غدير مراجعه فرمائيد





علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را...


رسول اکرم (ص) فرمودند :

یاد کنید در مجالس و گردهمائی های خود فضائل علی بن ابیطالب(ع) را زیرا یاد کردن از علی (ع) یاد از من است و یاد کردن از من یاد خداست.

عین الحیوة صفحه 548

رسول اکرم (ص) می فرمایند :

همانا برای علی بن ابیطالب (ع) فضائل بی شماری هست ، پس هرکس یکی از آنها را نقل کند و اقرار به آنهم داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد و هرکس فضیلتی از فضائل علی (ع) را گوش دهد خداوند گناهانی را که با گوش انجام داده می آمرزد و هرکه فضیلتی از فضائل علی (ع) را در کتابی بخواند گناهانی که با چشم انجام داده آمرزیده شود.

ارشادالقلوب جلد 2 صفحه 2

امام باقر(ع)فرمودند:

همانا خدای عزوجل علی(ع) را نشانه ای میان خود و مخلوقش گماشت هر که او را شناسد مؤمن است ، هر که انکارش کند کافر است و هر که او را نشناسد گمراه است و هر که دیگری را همراه او گمارد مشرک است و هر که با ولایت او آید به بهشت درآید.

دیشب به چاه صبر کسی سر فرو نکرد              با نخل های خسته کسی گفتگو نکرد
دیشب برای یافتن سفره های سرد                   در کوچه های کوفه کسی جستجو نکرد

اگر سربشکند جا دارد امشب                            ندانم سر چه سودا دارد امشب
غریب یثرب و مظلوم کوفه                                  هوای کوی زهرا دارد امشب

-=-=-=-=-=-=-=-

ای همه افلاکیان فرمان برت                              ای دو صد خورشید عبد قنبرت
ای تو لبیک دعای مصطفی                                یا امیرالمؤمنین یا مرتضی

-=-=-=-=-=-=-=-

حسین جان زیر بازویم رها کن                             برای طاقت زینب دعا کن
بگو برگشت مهمانت ز مسجد                              ز رویم خون پیشانی جدا کن

-=-=-=-=-=-=-=-

رنگ خورشید علی شد مهتاب                              چهره اش در یم خون گشت خضاب
ضربه تیغ اگر کاری بود                                         ذکر مولا به لبش جاری بود

-=-=-=-=-=-=-=-

بر روح تمام شیعیان تیغ زدند                                 بر مردترین مرد جهان تیغ زدند
خورشیدبه سینه، ماه برسر می زد                         انگاربه فرق آسمان تیغ زدند.

-=-=-=-=-=-=-=-

امشب این دل یاد مولا می‌کند                             لیلة القدر است و احیا می‌کند
بشنو ای گوش، دل‌ها بی صدا                             نغمه فزت و رب الکعبه را

-=-=-=-=-=-=-=-

به شهر کوفه در محراب طاعت                             علی شد کشته در حال عبادت
ز پـور ملجم مردود کافر                                        بخون شد غوطه ور ساقی کوثر

دلمویه های شبانه

"صلوات"

الا یا ایهاالانسان هیهات

مشو غافل ز اقطارالسماوات

فرستند بر فروغ کبریائیش

تمام عرشیان صلوات صلوات


"معرفت"

 گل از نام محمد عشق آموخت

نسیم از اسم احمد عشق آموخت

نمی دانم چه نامم ذات قدسیش

که عشق هم  از محمد عشق آموخت

"توسل"

دست یاری طلبیدم ز اغیار مرا تاب ببرد

بخت و اقبال نگون گشته و دولاب ببرد

بارها گفته ام و یک بار دگر می گویم

که تو بودی و مرا یکسره سیلاب ببرد


"تمنا"

آنان که به شب خدا خدا می کردند

هنگام سحر ز دل صدا می کردند

ای کاش من شکسته دل را آنی

بر درگه دوست هم دعا می کردند


"سلسبیل"

در وداع آخرین سهمي ز احسانت بده

قطره ای از زمزم آن درّّ نایابت بده

گر که میهمانی دهی در خانقاه چشم خود

باده ای از سلسبیل چشم سوزانت بده


"خریدار"

تار گیسوی تو شد حلقه فرمانبریم

هر کجا روی کنم باز به خود می بریم

ره صد ساله کنند طی چرا پردگیان

تو به یک غمزه جانسوز به خود می خریم 

سخنی ازحضرت امام حسن(ع)

 میلاد سبط اکبر رسول الله (ص)       

                کریم اهلبیت حضرت امام حسن مجتبی (ع)   

بر پیروان راستین آن امام همام مبارک باد                                  

سخنانی از امام حسن(ع):

إذا خرج ذاك التاسع من ولد أخى الحسين ابن سيدة الإماء يطيل الله عمره فى غيبته ثم يظهره بقدرته فى صورة شاب ابن دون اربعين سنة ذلك ليعلم أن الله على كل شىء قدير

امام حسن مجتبى در ضمن يك حديث طولانى مى فرمايد: خداوند تبارك و تعالى، نهمين فرزند از فرزندان برادرم حسين فرزند فاطمه (عليها السلام) را در دوران غيبتش عمر طولانى عنايت فرمايد سپس به قدرت خويش به صورت جوانى كمتر از چهل سال ظاهر مى شود و اين براى آن است كه مردم بدانند كه خداوند بر همه چيز قدرت دارد.

بحار الانوار ج 51 ص 132، ح 1؛ اكمال الدين ، ص315 و 316 ، ح 2 ؛

نصیحت از سر اخلاص                                                                                                                   

«أَیهَا النّاسُ إِنَّهُ مَنْ نَصَحَ لِلّهِ وَ أَخَذَ قَوْلَهُ دَلیلاً هُدِىَ لِلَّتى هِىَ أَقْوَمُ وَ وَفَقَّهُ اللّهُ لِلرَّشادِ وَ سَدَّدَهُ لِلْحُسْنى فَإِنَّ جارَاللّهِ آمِنٌ مَحْفُوظٌ وَ عَدُوَّهُ خائِفٌ مَخْذُولٌ، فَاحْتَرِسُوا مِنَ اللّهِ بِكَثْرَةِ الذِّكْرِ.»

هان اى مردم! كسى كه براى خدا نصیحت كند و كلام خدا را راهنماى خود گیرد، به راهى پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد و هدایت موفّق سازد و به نیكویى استوار گرداند، زیرا پناهنده به خدا در امان و محفوظ است و دشمن خدا ترسان و بىیاور است و با ذكر بسیار خود را از [معصیت خداى] بپایید.

 


  شناخت هدایت

«وَ اعْلَمُوا عِلْمًا یقینًا أَنـَّكُمْ لَنْ تَعْرِفُوا التُّقى حَتّى تَعْرِفُوا صِفَةَ الْهُدى، وَ لَنْ تُمَسِّكُوا بِمیثاقِ الْكِتابِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى نَبَذَهُ وَ لَنْ تَتْلُوَا الْكِتابَ حَقَّ تِلاوَتِهِ حَتّى تَعْرِفُوا الَّذى حَرَّفَهُ، فَإِذا عَرَفْتُمْ ذلِكَ عَرَفْتُمُ الْبِدَعَ وَ التَّكَلُّفَ وَ رَأَیتُمْ الْفِرْیةَ عَلَى اللّهِ وَ التَّحْریفَ وَ رَأَیتُمْ كَیفَ یهْوى مَنْ یهْوى.»

به یقین بدانید كه شما هرگز تقوا را نشناسید تا آن كه صفت هدایت را بشناسید، و هرگز به پیمان قرآن تمسّك پیدا نمىكنید تا كسانى را كه دورش انداختند بشناسید، و هرگز قرآن را چنان كه شایسته تلاوت است تلاوت نمىكنید تا آنها را كه تحریفش كردند بشناسید، هر گاه این را شناختید بدعتها و بر خود بستن ها را خواهید شناخت و دروغ بر خدا و تحریف را خواهید دانست و خواهید دید كه آن كه اهل هوى است چگونه سقوط خواهد كرد.


  آزادى و اختیار انسان

«مَنْ أَحالَ الْمَعاصِىَ عَلَى اللّهِ فَقَدْ فَجَرَ، إِنَّ اللّهَ لَمْ یطَعْ مَكْرُوهًا وَ لَمْ یعْصَ مَغْلُوبًا وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبادَ سُدًى مِنَ الْمَمْلَكَةِ، بَلْ هُوَ الْمالِكُ لِما مَلَّكَهُمْ وَ القادِرُ عَلى ما عَلَیهِ أَقْدَرَهُمْ، بَلْ أَمَرَهُمْ تَخْییرًا وَ نَهاهُمْ تَحْذیرًا.»

هر كه گناهان را به خداوند نسبت دهد، به تحقیق، فاجر و نابكار است. خداوند به زور اطاعت نشود، و در نافرمانى مغلوب نگردد، او بندگان را مهمل و سرِخود در مملكت وجود رها نكرده، بلكه او مالك هر آنچه آنها را داده و قادر بر آنچه آنان را توانا كرده است مىباشد، آنان را فرمان داده تا به اختیار خودشان آن را بپذیرند و نهیشان نموده تا به اختیار خود بر حذر باشند.


زهد و حلم و درستى

« قیلَ لَهُ(علیه السلام) مَا الزُّهْدُ؟قالَ: أَلرَّغْبَةُ فِى التَّقْوى وَ الزَّهادَةُ فِى الدُّنْیا. قیل: فَمَا الْحِلْمُ؟ قالَ كَظْمُ الْغَیظِ وَ مَلْكُ النَّفْسِ. قیلَ مَا السَّدادُ؟ قالَ: دَفْعُ الْمُنْكَرِ بِالْمَعْرُوفِ.»

از حضرت امام حسن مجتبى(علیه السلام) پرسیده شد كه زهد چیست؟فرمود: رغبت به تقوا و بىرغبتى در دنیا. سؤال شد حلم چیست؟ فرمود: فرو بردن خشم و تسلّط بر نفس. سؤال شد سداد و درستى چیست؟ فرمود: برطرف نمودن زشتى به وسیله خوبى.


  تقوا

«أَلتَّقْوى بابُ كُلِّ تَوْبَة وَ رَأْسُ كُلِّ حِكْمَة وَ شَرَفُ كُلِّ عَمَل بِالتَّقْوى فازَ مَنْ فازَ مِنَ الْمُتَّقینَ.»

تقوا و پرهیزكارى سرآغاز هر توبه اى، و سرّ هر حكمتى، و شرف و بزرگى هر عملى است، و هر كه از با تقوایان كامیاب گشته به وسیله تقوا كامیاب شده است.


  خلیفه به حقّ

«إِنَّمَا الْخَلیفَةُ مَنْ سارَ بِسیرَةِ رَسُولِ اللّهِ(صلى الله علیه وآله وسلم) وَ عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى إِنّا لاََعْلامُ الْهُدى وَ مَنارُ التُّقى.»

خلافت فقط از آنِ كسى است كه به روش رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)برود، و به طاعتِ خدا عمل كند، و به جان خودم سوگند كه ما اهل بیت نشانه هاى هدایت و جلوه هاى پرفروغ پرهیزگارى هستیم.


  حقیقت كرم و دنائت

«قیلَ لَهُ(علیه السلام): مَا الْكَرَمُ؟قالَ: أَلاِْبْتِداءُ بِالْعَطِیةِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ وَ إِطْعامُ الطَّعامِ فِى الَْمحَلِّ. قیلَ فَمَا الدَّنیئَةُ؟ قالَ: أَلنَّظَرُ فِى الْیسیرِ وَ مَنْعُ الْحَقیرِ.»

از امام مجتبى سؤال شد: كرم چیست؟فرمود: آغاز به بخشش نمودن پیش از درخواست نمودن و اطعام نمودن در وقت ضرورت و قحطى. سؤال شد: دنائت و پستى چیست؟ فرمود: كوچك بینى و دریغ از اندك.


  مشورت مایه رشد و هدایت

«ما تَشاوَرَ قَوْمٌ إِلاّ هُدُوا إِلى رُشْدِهِمْ.»

هیچ قومى با همدیگر مشورت نكنند، مگر آن كه به رشد و كمالشان هدایت شوند.


  


      

رنج نامه

رنج نامه

سالها کار دلم خفتن و رقصیدن بود

سخن هجو شنید و غم ترسیدن بود

صبر کردم که شاید سر عقل آید او

مطلبش راز و نیاز و همه بخشیدن بود

دائما غلغله ای بود که سیرم می داد

داغ در کنج دلم در پی روئیدن بود

ناگهان کاسه صبرم ز عذابش بشکست

از کفم رفت صبوری دم جوشیدن بود

عقل گفتا ز چه تو خم ز دو ابرو نبری؟

سخنش راست بدی موقع جنبیدن بود

تا به کی تاختن و بردن او را نگری

قد علم کردم و هنگامه خیزیدن بود 

در مصافی که میان من او روی بداد

سر و سامان همه رفت حاصل جنگیدن بود

دست رد بر سر و بر سینه نااهل بزن

تو مگوی راست به کس کار به رنجیدن بود

تو "رهایی" به سر عقل بیا هیچ مگوی

سخن راست تو را رأی به سوزیدن بود  

حسین دشتی . "رهایی"بنک

روزه خواری از نوع مدرنیته

             سلام ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه همراهان به درگاه حق تعالی.

ای دنیا یاد قدیما بخیر .تو دل توسون گرم و زمسونای سرد مردم کار می کردن وزحمت می کشیدن .کاراشو هم سخت تر از حالا بید .همه یا از قوت خشون بید یا بلانسبت حاضرون از خر و قاطر بهره می بردن .یازده ماه از سال اسا بنا ها یی مثه علی عبدالله ؛عبداللی غلوم ؛ نوشاد سکین ؛ محمود میرزای شاه ؛حسین میرزای شاه ؛محمدمندی؛محمدحاجی میمد؛بهمیارو عبداللی عبدی و خلاصه خیلی های دیگه تمام سال کار می کردن ؛ اما همی که به ماه رمضون میرسیدن بالاخص تو توسون ؛دگه همه ی  کارا تعطیل می کردن ، با اخلاص تموم مسلمونی و تعهدشو و پایبندیشون به خدا و دینشون ثابت می کردن و سرتاسر ماه مبارک رمضون روزه میگرفتن و شوا هم تو مسجدا پی مقابله قرآن و عبادت و بندگی خداشو بیدن . همه روزه بیدن ؛ حالا احیانا یه کسی هم مشکلی داشت گاهی تو انظار مردم روزه نمیخرد .اصلا عیب و گناه گتی به حساب میومد. چتن یاد گذشته میکنی سی همه چی همه یاد گذشته میکنی .سی خرما یاد گذشته سی مرغ یاد گذشته حالا دگه چه وابیده که دلت دوباره پرن !؟

آخه چند وخت نهاتر  رفته بیدم یه شرکتی پی یه کاری . دیدم ای یهه حسابی تو کافرسون اومدمن . همه تو اتاقاشو نشسنه ،کولر بیت المال هم کار می کنه ،حسابی سرد خونن . اما آغا پس میزش نشسه ؛سیگارش چاق ؛چینشون هم دمن ؛ بسکوت فلی هم ری میز تو بشقاب چینی نهاده ؛طرف بسکوت کپ میده پکی هم ری سیگارش میزنه مری هم ری چی !اصلا گویا که نه ماه رمضونن !؟ گفتم خالو ؛مگه شما مسلمون نیسین که روزه نمی گیرین ؟ گفت: نه ما کارگریم . گفتم بوا میگم مگه مسلمون نیسین میگی کارگریم !مگه کارگر مسلمون نی چه ؟ شما خو محدوده کارتو مشخصن ؛ ماشیناتو هم همه کولر دارن ؛ اتاقاتو هم خو مثه یخچالن چطو روزه نمیگیرین ؛تا خدا بیشتر کمکتو کنه . گفت عامو جون اگه ما روزه بگیریم پروژه میخوابه! جل الخالق نزیک بی دو تا شاخ سیم در بیا از گپش! گفتم بوا ای چه گپین که میزنی تو که اینجا نشسین تو ای یخچالکو ، صحرا هم خو نمیشی ؛ کارات هم با بیسیم و تلفن و کانتیوپر انجام می دی ؛بقول خت پروژه رو اداره می کنی ! دیگه سی چه میگی پروژه از کار میفته؟! نه خالو نه کلاه سر خت بنه اینا همه حرفن .جونم والله فدای کارگرای قدیم خموا، بعضی ها که مجبور بیدن توتوسون تو گرمای بر و بیابونای ولات غربت بالاخص قطر کار میکردن؛ روزه شون  هم میگرفتن .

خلاصه سیتو بگم مردم ای روزا روزه خواری هم شکل و شمایل غیری وخش گرفته . بوا تو خیابون طرف سیگار میکشه ؛ چی میخره ؛ وختی سیش بدرسی هم میگی با تندی نهیبت میده که چنن؟  مسافرم؛غیربومیم ؛ مهندس پروژه هسم ؛ کارگرم و چه و چه... آخه آدم ای گپا کجای دل خش بنه . مجبورم یاد گذشته کنم نه! یادمن کلوم خدا  اولین سالی که روزه رفتم سال 55 بید سی راهنمایی قبول وابیده بیدم ؛اوسالا هم ماه رمضون شانس ما تو توسون بید .برق خو نبی ، دیم خدا اینشالله حفظش کنه ،که خیلی پی ما زحمت کشید ،سیچه که  بوامو خو سال دوازده ماه همه پی کار و زحمت گتر بید . خدا خوب کرده تکه پارچه سفیدی خیس  میکرد ؛ریمو می کشی تا خنک وابوت و بتونیم امر الهی روزه را به انجوم برسونیم . بعضی از روزا هم شی لیمورای باغ کدخدا (محمدعلی) هر بن لیموری سه چهار نفر زیرش میخوسیدن و روزه شو با هر زحمتی بید میگرفتن . حالا یارو تو سردخونه نشسته و با ماشین می شوت و میات سال دوازده ماه هم همینجان ،وختی میگی سیش ؛ سی چه روزه نمی گیری ؟بهانه بنی اسرائیلی در میاره سیت .كه نه پروژه میخوابه ؛ نه فلانن ؛ نه بیسارن ؛ اینا همش سی این که مقید نیسن بوا وگر نه آدم هم هسه تو همی شرکت مرکتا ؛که خیلی هم مقیدن ، کارش هم انجام میده ،نماز و روزش هم خش مقید کرده و میگیره .

        خدا بداد دلمو برسه که کم کم دین و دینداری هم مدرنیته ویبوت.

لاله های دست به دست...

                 با شهید گمنام گفتم درد هجران را ...

به یاد روز با شکوه تشییع سه شهید گمنام در شهر بنک آبان 87

آنروز که تو آمدی سالها بود که منتظرت بودم ، ای مسافر خسته من ؛ تو که آمدی التیام بخش دل مجروحم شدی ؛ که سالیان دراز از گردش جوراجور زمانه زنگار گرفته بود ... در این فکر بودم که نکند مرا از یاد برده ای اما چون تو آمدی دوباره چراغ راهم شدی و همچنان که یقینا بودی و هستی و خواهی بود .

آمدنت براستی که به دیدگانم شعری دوباره بخشید وه که چه موقع قدم بر تاروپود وجودم گذاشتی . ای مسافر شرهانی؛میمک و مجنون و در یک کلام ای کربلائیم ....  

"اما ناگهان چقدر زود دیر می شود" انگار که همین دیروز بود که بندهای پوتین و فانوسقه های خود را بستی و برای مبارزه با آنانی که برای نابودیمان قد علم کرده و تا بن دندان مسلح شده بودند؛ آماده شدی.

وای عملیات محرم و تپه های رملی شرهانی ؛عملیات مسلم ابن عقیل و بلندیهای میمک ؛و راستی آنجا آنجا مجنون وبیشه زارهای سحرآمیز هور و عملیات خیبررا چگونه می توان از یاد برد!؟در حالیکه به خون غلتیدن بهترین یارانمان را که شاهدان همیشه مظلومیت مردمی هستند که تنها به جرم گفتن کلمه "الله" و حقانیت اسلام آماج حملات سهمگین تمامی کفر قرار گرفتند را شاهد بوده ایم...نه نه هرگز هرگز فراموش نخواهیم کرد.

بعد از سالها نمی دانم ؛ لابلای چرخش زمان چگونه تو را یافتم در حالیکه تو بودی و بودن تو بود که مایه امید و حرکت انقلاب و نظام و کشور و رهبر و مردمم شد. اما این بار به جستجوی تو با نشانی که داده بودی؛ خاکریز به خاکریز؛ تپه به تپه و بیشه به بیشه با سرانگشت قلبم آمدم و تو که چه مظلومانه در حالیکه گمنام سالها دور از من خفته بودی به دیارم به میهمانی لاله های شهرم خواندم.با تو همیشه می مانم...

من خسته بودم ؛ و تو چون آمدی ! خوش آمدی که آمدنت به دیارم  شفا ؛ صفا ؛ وفا و آبرویی دیگر داد!

اینان همان هائیند که مثل نسیم از لابلای نی های هور خرامیدند و رفتند تا عطر دل انگیز حضور همیشه سبزشان از لابلای روزهای شلوغ امروز زندگی هایمان به مشام برسد. ای همسفر دیروزم و میهمان امروزم ای کاش زودتر می آمدی تا به من بگویی که "کربلا همچنان جاری است" و یادم بیاوری که ما رفته گان کاری حسینی کرده ایم  و شما که می مانید باید کاری زینبی کنید و گرنه یزیدیید ... و آری کربلا همچنان جاری است... و راستی اگر آنان را کربلایی و بازگشتگان از سفر کربلا بدانیم پس می بایست حقیقت ماجرا ی اسیری کاروانیان شام و زینب (س) را از آنان بجوئیم !؟ 

ادامه نوشته